در ظاهـر اگر چه شکل یک انسـانی
در باطـن خود حقیـــقتا حیــــــوانی!
مانند گــــــدای سامرا از مذهـــــب
اسم شب جمعه را فقط می دانی!
2
در جاده ی عشق بی قراری کردی
له له زدی و لحظه شماری کــردی
وقتی که من ٍالاغ رام تو شــــــدم
تا آخر عمر خرســــواری کـــــردی!
مارو باش که خیال می کردیم اقتصادمون ضعیفه! فکر می کردیم گرونی و خالی شدن صندوق ذخیره ارزی و ... بیشتر به خاطر شیطنت های دشمنان و این جور حرفاست! اما نگو که همه ی اینا شایعه بوده و ما هیچی مون نیست و خودمون خبر نداشتیم! تازه خیلی هم وضعمون توپه! فقط حیف و میلامون زیاده و تازگی ها هم در رفتامون بدجور زیاد شده!
قضاوت به عهده ی شما خواننده های عزیز . اگه ما وضعمون خراب بود (وضع اقتصاد رو عرض کردم!) پس این قضیه 3 هزار میلیارد و پونصد و شونصد میلیون! یورو و غیره و ذالک که همه روزه در خبرها می شنویم چیه؟!
شعر:« هر دم از این باغ بری می رسد/ تازه تر از تازه تری می رسد»
اگه استان ما زبونم لال محرومه! پس این جریان افشای تخلف 100 میلیارد تومانی یا 100 میلیون یورویی ( که ما نمی دونیم چن تا صفر داره!) دیگه چه صیغه ایه؟!)
نه این که همه ی اینا نشون می ده که ما پول داریم، درآمدمون هم عالیه! ولی نمی دونیم این پولا کجا می ره؟ زمین می ره، هوا می ره؟! نمی دونم تا کجا می ره؟ من این پولو نداشتم... بابام ....
خودمونیم، بانک مربوطه توی بندر بوده، پرداخت وام از بانک ما بوده ( ما، یعنی بندر! وگرنه ما کجا و بانک کجا؟!)، شرکت هم ظاهراً نیمی از اون بندر تشریف داشته! یازده هزار ساعت هم بازرس های اداره کل ما زحمت بررسی این پرونده رو کشیدن، اما کارهای اصلی و بخور بخور و غیره ... در تهران صورت می گرفته!
آیا این اجحاف در حق استان ما نیست؟! نام استان هرمزگان سرِ زبون ها می افته! ولی هیچی به ما نمی ماسه!! تأسف بارتر از همه اینه که می گن بخشی از اون شرکت مخابراتی متعلق به اسراییلی های از خدا بی خبره! وای خدای من ... یکی منو بگیره توضیح: (یکی منو بگیره! نه این که دستگیرم کنن! بلکه منو بگیره که خودمو از رو پشت بوم پرت نکنم!)
نتیجه گیری:
پس نتیجه می گیریم که وضع ما به اون بابایی می مونه که تلاش می کنه، شبانه روز زحمت می کشه، درآمد خوبی هم داره! اما موقعی که از سرِ کار اومد خونه، اول از همه همسر مهربونش جیبشو می زنه، بعد که لباسارو در آورد پسر خونواده بی اجازه و یواشکی می ره سر وقت جیب باباهه! و یه مقدار دیگه که ته جیب مبارک مونده هم خودش به همسایه ها و فقیر فقراها بذل و بخشش می کنه! (که البته این کار یعنی انفاق و بخشش هیچ عیب و ایرادی نداره!) تازه دختر بزرگش هم که امضای باباهه بلده، می ره سروقت دسته چک بابایی و کارهای گنده تر انجام می ده! و در نهایت نتیجه این می شه که اون خونواده پیشرفت که نمی کنه هیچ! باباهه سرِ سال ورشکست هم می شه و تشریف می بره پی کارش!
بازم خدا رو شکر که سازمان بازرسی داره خوب کاراشو انجام می ده. کاش همه همین طور بودن!!
چاپ شده در ندای هرمزگان

