تبليغاتX
خالو راشد

طنز راشد انصاری





خطر ناك! 

با سپاس از دوستان عزيزي كه تلفناً، شفاهاً، فاكساً، ايميلاً، اخماً، وبلاگاً و.... ورود حقير سراپا تقصير را به جرگه وبلاگ داران جهان تبريك گفته اند و كامنت گذاشته اند، تعدادي كار جديد و قديم تقديم مي كنم. ضمن اينكه عذر مي خواهم فعلاً نمي توانم به روز باشم! هنوز كار كردن با كامپيوتر برايم مشكل است انشاالله راه مي افتم.

خطر ناك!
روز و شب با خودت نرو هي ور
باتو هستم، بله، شما... دختر
قلب تو گرچه واقعاً پاك است
خواهرم، خوشگلي خطرناك است!
با چنان تيپ و اين چنين تركيب
صورتي مثل كاغذ تذهيب،
وقتي از خانه مي زني بيرون
مرد صد ساله مي شود دل خون!
متلك بشنوي تو از حالا
از جوان هاي بي سرو بي پا
آن يكي با دروغ و صد نيرنگ
مي دهد و عده هاي خوب و قشنگ
ديگري گويدت كه جاني تو
گز شيرين اصفهاني تو!
پيرمردي يواشكي از پشت
گويد اين دخترك مرا هم كشت!
نم نمك مي روي ز راه به در
با همين گفته ها شوي خرتر!
ـ ـ ـ
سادگي بعد از اين نمي صرفه
من فداي چشات بشم حرفه!
سادگي ها تو يك كمي كم كن
تو خيابون حواستو جم كن!
(جمع ما شد اگر كه جم! به درك
يا كه شد قافيه «كلم» به درك!)
گيرهاي سه پيچ را ول كن
خوشگلم، فكر اين اراذل كن
اين جوان ها تمام ناجورند
آي ماهي! بپا همه تورند!
پلويي مي شوي به يك دوري
سي دي ات پخش مي شود فوري!
مي شوي نقل محفل مردم
سبب عيش كامل مردم
آبرويت به باد خواهد رفت
نه يه خورده! زياد خواهد رفت
ـ ـ ـ
كار من نيست تا كنم خواهر،
امر معروف، نهي از منكر
قصد من نيست تا كنم كيفي
منتها چون كه ديدمت حيفي،
گفتم اين را بپرسم اي زيبا
كه اگر فكر شوهري حالا؟!
گر چه ناراحتي تو از دستم
من خودم «كيس» قابلي هستم!


خوشا اين دل كه ويلاي تو باشد
درونش ردُي از پاي تو باشد
در آور كفش و جورابت، بفرما
به روي چشم ما جاي تو باشد!


دلم كرده هوايت نازنينم
فداي بوسه هايت نازنينم
تمام صورتت پنكيك پوش است
بگو بوسم كجايت نازنينم؟!


تو سبزي دائماً، زردي نداري
هميشه گرمي و سردي نداري
زني و تا ابد در خصلت خويش
زبانم لال، نامردي نداري!


تورو خوب مي شناسم، در حد كافي
تو مثل چشمه اي، شفاف و صافي
من و تو باهميم! تا اون زماني
كه دنيا مي ره تو وقت اضافي!


براي زنده ياد: عمران صلاحي و لبخند هميشگي اش
از روي زمين به آسمان خنديدي
با اين همه غم، تو همچنان خنديدي
تو ريش نداشتي! ولي با اين حال
يك عمر به ريش اين و آن خنديدي!



عشق مرده
مرده هم بي گمان دلي دارد
مثل ما «زيد» خوشگلي دارد
در كنار پري وشان! در قبر
هر شب جمعه محفلي دارد!
با «شهين» و «مهين» آن دنيا
روز و شب عيش كاملي دارد
هر زماني كه مي شود دلتنگ
لب دريا و ساحلي دارد
مرده هم آدم است در واقع!
رفقاي اراذلي دارد
چون تمام مجردان اوهم،
در امورش مشاكلي دارد
شام اگر مرغ يا كه جوجه نبود
ساندويج فلافلي دارد
غالباً در حجاب و پوشش خود
مطمئناً مسايلي دارد
نه پليسي كه يقه اش گيرد
نه محل مرد جاهلي دارد
ما كه بي مسكنيم! اما او
خوش به حالش كه منزلي دارد!
با رفيقان شاعرش هر شب
فاعلاتن مفاعلي دارد
نوشته شده توسط راشد انصاری | لینک ثابت | موضوع: |