تبليغاتX
خالو راشد

طنز راشد انصاری





پديده اس ام اس زني ! (پيامك) 

اين اس ام اس هم چيز خوبي است ! باور نمي كنيد ؟ خب نكنيد . پديده ي اس ام اس بازي و ... اين روزها بازارش داغ داغ است . خداوند انشاء‌ا... هيچ بني بشري را به درد اعتياد ! ببخشيد (‌اس ام اس )‌ گرفتار نكند . اس ام اس علاوه بر اين كه سرگرمي خوبي براي آحاد مردم مي باشد ، براي شاعران و به ويژه طنزپردازان شور و حال ديگري دارد ! توجه كنيد :

صبح روز جمعه هفته گذشته اين بيت شعر طنزآميز نمي دانم از كجا برايم اس ام اس شد :

وبلاگ و موبايل و آن چه من بي خبرم

تبريك به انصاري مد نظرم !

كه ما ، در پاسخ عرض كرديم :‌«‌سپاسگزارم ، ببخشيد شما ؟‌»‌ پاسخ آمد :

ما كوچك و بي نام و نشانيم ، لذا

توفير نباشد كه زنم يا پسرم !

چندي ست زحال من خل ، بي خبري

انگار نشستي كه بيايد خبرم !

گر شاعر طنازي و هستي خالو

با شعر جواب ما بگو ، منتظرم

اي مرد شجاع بندري ، عباسي !

ترديد چرا ؟‌بدان كه من بي خطرم

و ما بلافاصله دو بيت شعررا  براي ايشان ارسال كرديم :

زدي پلك و جهان آخر زمان شد

قدِ ماه از حسادت ! چون كمان شد

پس از يك عمر در حسرت نشستن

دلم با ديدنت از نو ، جوان شد!

و طرف مربوطه كه تا اين لحظه ناشناس بود ! (‌ يعني من نامبرده را نمي شناختم )‌ در پاسخ گفت :

تغيير نده وزن اس ام اس خالو

استاد تويي به طنز ، من بچه ترم !

و با خودمان انديشيديم كه بابا قضيه جدي است ! با شماره مورد نظر تماس گرفته و متوجه شدم خانمي شاعر از قضا پشت خط تشريف دارند ! پس از سلام و احوال پرسي مشخص شد كه نامبرده كسي نيست جز خانم زهرا دري شاعر و طنز پرداز اصفهاني . گفتم ما در حال حاضر به اتفاق عيال در بازار ماهي فروشان مشغول خريد ميگو هستيم . ايشان پس از خداحافظي مجددا دست بردار نبوده و ما را با اس ام اس ديگري نواختند.

هر وقت سرت شلوغي اش در بشدي !

پاسخ بفرستيد ، ولو مختصرم !

و خلاصه اين شد كه به محض ورود به خانه دست به كار شديم :

طنازترين شاعره ي لنجاني ،

هستي تو و هيهات كه من بي خبرم

تا اين كه بگويمت جوابي در خور

يك ساعت ونيم است كه اكنون پكرم

بر روي تشك ولو شدم ، اين گونه

گاهي بنشسته و زماني دمرم !

كه خانم دري جواب دادند :

لنجان و صفاهان كه برادر هيچ است

حتي به جهان نيز نباشد اثرم !

حسرت به دل از توي جهان پر بزنم

شايد كه حراست نگذارد بپرم !

و ما گفتيم :

تو مثل كدو تنبل و من مثل هويج

تو آن قدري و بنده هم اين قدرم !

داني كه هزينه ي اس ام اس چند است ؟

پس دختر خوب !‌كم بزن هي ضررم

و ايشان در پاسخ اظهار داشتند :

اي چشم ... ولي بگو كه كم آوردي

تا رفع شود ، فكر اس ام اس ز سرم !

ما ديديم عجب گيري كرديم ! طرف دست بردار نيست ،‌خستگي بازار و از همه مهم تر گراني قيمت ميگو از يك سو ، و اين شاعره خوش ذوق و ظاهرا پولدار از سوي ديگر كه ول كن معامله نبود ، لذا گفتيم :

من خسته ي كار روز و شب مي باشم

فرياد ز درد پا و دست و كمرم !

تسيلم فشار كار و غيره ... هرگز

تقدير اگر كه بشكند شافنرم !

اي كاش تو ميهمان خالو بودي

تا هر چه طلب كني برايت بخرم !

ولي باز هم بشنويد از سركار خانم دري :

وقتي به مراسمي بزرگت كردند

حرفي نزدي به من ، ولي مي گذرم

( كه منظور ايشان مراسم بزرگداشت اين جانب بود كه ارشاد از نامبرده دعوت به عمل نياورده بود .)‌

تصيم گرفته ام كه امروز تو را

هرجور شده به زور طنزم ببرم

حالا كه شدم برنده ، اي خالو جان

بدرود كنم تو را ، به چشمان ترم !

كه طرف به خيال خودش در اين دوئل اس ام اسي برنده شده ! اما غافل از اين كه خالو راشد و بازنده شدن؟ ! بشنويد :

در خواب مگر مرا بري دري جان

من طنزنويس قادر و هم قدرم !

در پايان با عرض پوزش از خوانندگان گرامي كه تمام شعرهاي ذكر شده به صورت في البداهه سروده شده ! ضعفش را به حساب في البداهه بودنش بگذاريد.

ببخشيد مثل اين كه اس ام اس ديگري از خانم دري رسيد :

درخواب كه سهل است ولي من بردم

من خانم طنازم و پردرد سرم !

و اين هم پاسخ ما :

تو فكر نموده اي كه مخلص پپه ام !

يا خواجه ي بي بخار آل قجرم ؟!

 و باز هم بشنويد از اين خانم كمي تا قسمتي بيكار:

يك دنده ام و شده كه تاوقت سحر

پاسخ بدهم كه بنده مرغ سحرم

و بشنويد از خالو راشد :

مرغ سحري تو ، من خروس لارم

من يك تنه هم حريف صدها نفرم !

خانم دري :

از هر چه خروس بي محل دلخونم

يادت نرود كه دخترم من ، بشرم ؟

خالو راشد :

حرف دل خود به من زدي دختر جان

خوب است كه مشورت كن با پدرم !

زهرا دري : ...

خالو راشد : ...

 ستون ما (1)

به لطف حضرت باري تعالي

بساط طنز ما گرديد برپا

به نام حق ستون را باز كرديم

سخن باعشق او آغاز كرديم

ستوني را كه ما كرديم داير

نظيرش نيست دركل بنادر !

نه در چين و ، نه هند وحيدر آباد

رقيبش نيست حتي برج ميلاد !

ستون ما ، نه از سيمان و سنگ است

سرو كارش نه با بيل و كلنگ است !

ستوني اين چنين آيا كسي ديد ؟

ندارد دست كم از مال جمشيد !

خلاصه ، ويژگي هايش زياد است

ملاتش خنده است و انتقاد است

پانوشت

1ـ اين شعر را براي شماره نخست يكي از روزنامه ها كه قرار بود ستون طنز داشته باشد ، سرودم

 

نوشته شده توسط راشد انصاری | لینک ثابت | موضوع: |

چند شعر جدید 

 

 قصه دراز!

شبيه غنچه اي كه نيمه باز است

لبش از وصف كردن بي نياز است

به جاي ديگرش كاري ندارم

چرا كه قصه اش خيلي دراز است!

 

....................................................................................................

 سياست

تمام هستي ام را با خودش برد

 دلم در گوشه اي افتاد و پژمرد

رياست از سياست بو گرفته

من از اين واژه ها حالم به هم خورد!   

 

......................................................................

 ديده اي ؟!

 

چيزهايي را كه من با چشم خويش ،

ديده ام در شهر ! آيا ديده اي ؟

زشت و زيبا هر كجا باشد، ولي

زشت ها را گاه يك جا ديده اي؟!

آدم مسوولِ خوش قولي بگو،

اتفاقي اين طرف ها ديده اي؟

بر سر تقسيم بيت المال، گاه

عده اي در حال دعوا ديده اي؟

در ميان سفره ي بي چاره ها

جز كمي نان و مربا ديده اي؟

از خوشي مُرديم ! جداً مثل ما،

ملتي را توي دنيا ديده اي؟!

چيز خاصي از هنر در دختران

جز دماغ رو به بالا ديده اي؟!

(بيت قبلي از دهانم رفت در!

شاعري بي ذوق چون ما ديده اي؟!)

روي تك پوش پسرها چهره اي

غير ليلا  و شكيلا ديده اي؟!

شيخ ما هم آش خورد و جاش نيز

اشتهايي اين چنين را ديده اي؟!

«كار هر بز نيست خرمن كوفتن»

اين تويي«خالو» كه دنيا ديده اي؟!  

 

..............................................................................................

 بحراني!

 

هواي خانه طوفاني است امشب

و شايد وضع ! بحراني است امشب

زنم از توده هاي پرفشار است

دو چشم بنده باراني است امشب

« نه راه پس، نه راه پيش دارم »

روابط رو به ويراني است امشب

شبيه گربه هاي بي حيايم!

درِ ديزي ولي وانيست امشب

جهان در كار زن حيران بماند

بشر در بُهت و حيراني است امشب

از اخلاق سگش اين گونه پيداست

كه مرد خانه زنداني است امشب

خداحافظ گروه زن ذليلان

گمانم شعر پاياني است امشب!  

..................................................................................................

 

اس ام اس

بلنداي قدش پهنا ندارد

در اين جا نردبان معنا ندارد

براي چيدن سيبي،‌اناري

دريغا باغبان هم نا ندارد

مَثل هاي قديمي يادمان نيست

از اين پس مرغِ ما يك پا ندارد

خروش خشم او را مي شناسم

كه اين ناخواهري (1) دريا ندارد

به زيبايي كسي مانند او نيست

صدا دارد، ولي سيما ندارد!

هزاران بيت ديگر مي شود گفت

ولي ديگرSMS  جا ندارد!

..............................................................................

  پانوشت:

۱- در گويش محلي درياي آرام را خواهر و خروشان را ناخواهر مي گويند.

 

 

نوشته شده توسط راشد انصاری | لینک ثابت | موضوع: |